تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

میان ماه من تا ماه گردون

 1. چندی پیش در یادداشتی انتقادی با موضوع «نشریات سازمانی، ضرورت یا تشریفات؟» از انتشار برخی نشریات سازمانی بی محتوا که نه با هدف اطلاع رسانی مناسب و درج صحیح اخبار، بلکه فقط ارایه نمایشی غلو شده از فعالیت های روزانه و تمجید صرف از افراد صاحب نفوذ سازمان منتشر می شوند انتقاد نمودم. یادداشت مذکور، واکنش مدیر محترم روابط عمومی یکی از سازمان های بزرگ کشور و برخی دیگر از فعالان این حوزه را در بر داشت به نحوی که با ارسال ایمیل اعتراض خود را اعلام نمودند و اشاره کردند که همه نشریات سازمانی آنگونه که در یادداشت توصیف شده بودند نیستند و در حق آنها بی انصافی شده است.

اگرچه خط مرزهای مشخص شده در آن یادداشت کاملاً واضح است و به مهمترین مصادیقی که می تواند نشریات سازمانی را تا سرحد «بی خاصیتی» پیش ببرد اشاره مستقیم گردیده است،به نحوی که با تطبیق مصادیق یادشده با هر نشریه ای به راحتی می توان به ضرورت انتشار آن پی برد،اما با توجه به مواجهه برخی از خوانندگان محترم،به نظر می رسد که لازم است موضوع، قدری شفاف تر از آنچه در یادداشت قبلی عنوان شد تشریح گردد.

2. اگر این واقعیت را که هر روز در سازمان های این مملکت ده ها تن کاغذ باطله [که نام نشریه را بر خود یدک می کشند] روانه سطل زباله کارمندان می شوند بپذیریم، حتماً توافق بر سر انتقاد از نشریاتی که با تیراژ بالا و صرف هزینه های میلیونی در کاغذهایی بسیار مرغوب منتشر می شوند اما محتوای آنها ملغمه ای از اخبار و گفتگو های فرمایشی با مدیران ارشد سازمان، گزارش های غلو شده از موفقیت های کسب شده و اخبار سوخته و تاریخ مصرف گذشته که از روزنامه ها و خبر گزاری های مختلف کپی برداری شده اند، کار چندان دشواری نخواهد بود!  

انتشار نشریاتی که علاوه بر محتوای نامناسب، اکثراً مملو از غلط های فاحش نوشتاری و ویرایشی و روزنامه نگاری می باشند، وجدان بیدار هر صاحب اندیشه ای را به درد می آورد که چگونه است در شرایطی که اغلب از محدودیت بودجه سخن گفته می شود ولی سرمایه های فکری، دانشی و مالی سازمان، در نهایت بی تدبیری و ولنگاری صرف انتشار نشریاتی می شوند که نه به لحاظ شکلی و نه به لحاظ  محتوایی اثری درخور و قابل توجه نمی باشند.

انتقاد از مدیرانی که اصرار دارند نشان بدهند که می شود میلیون ها تومان بودجه یک سازمان یا وزارتخانه را که از بیت المال ارتزاق می کند بیهوده مصرف کرد و خم به ابرو نیاورد، نه تنها یکجانبه نگری نیست که عین صواب است.

3. حکایت انتشار این دست از نشریات سازمانی، مصداق داستان نویسنده جویای نامی است که وقتی تمام تلاش هایش برای چاپ کتابش به بن بست رسید، دست به دامان یکی از افراد صاحب نفوذ شد تا بلکه به سفارش وی کتابش چاپ شود. صاحب نفوذ در حالی که دست نویس ها را برای مطالعه از او می گرفت پرسید حالا موضوع کتابت چیست؟ که پاسخ شنید عاشقانه است و برای کسی که دوست می دارم نوشته ام! چند روز بعد دست نویس ها به همراه توصیه نامه ای که صاحب نفوذ برای یک انتشاراتی توشته بود به دست نویسنده گمنام رسید. متن توصیه نامه چنین بود: « ناشر محترم! لطفاً کتاب را چاپ کنید. اما فقط در دو نسخه! یکی برای خودش و یکی هم برای کسی که دوستش می دارد!!»

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 9:22  توسط سعید هداوند  | 

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 1. آورده اند که «کفن دزدی» در بستر مرگ رو به فرزند خود کرد و گفت: ای پسر!حال که روز حساب قریب است و بواسطه گناهانی که مرتکب شده ام، رحمت الهی غریب گشته است، از تو می خواهم که برایم مصداق «باقیات الصالحات» شوی و چنان نیکی را پیشه سازی که مردمان بگویند «خدا پدرش را بیامرزد» و شاید همین برایم گشایشی شود تا آسوده تر از پل صراط عبور نمایم. پسر، چون عجز و لابه پدر را دید،اشک بر چشم آورد و پدر را بشارت داد که چنان خواهم کرد که مردم جز آرزوی آمرزش تو را نکنند تا به یقین بهشت برین نصیبت گردد.

 و با این توافق، پدر سر بر خاک سرد نهاد و پسر ماند با وصیتی که باید بدان عمل می نمود. اما چه سود که حرفه ای جز شغل پدر در خاطر نداشت و اگر می خواست بدان عمل نکند باید راه گدایی در پیش می گرفت و گدایی هم که خدا پدر بیامرزی نداشت و نتیجه اش سوختن دزد پیر در آتش جهنم بود. در این اثنا بود که فکری بخاطرش رسید. پس از همان شب کفن دزدی آغاز کرد. با این تفاوت که پس از دزدیدن کفن تازه دفن شدگان، آنان را ایستاده در قبر باقی می گذاشت. و چنین بود که بازماندگان میت وقتی در سومین روز رجعت مرده اشان بر سر قبر حاضر می شدند با دیدن این صحنه وحشتناک می گفتند:خدا پدر کفن دزد قبلی را بیامرزد که لااقل مردگان را از قبر بیرون نمی انداخت!!

 2. آنچه که موجب ضعف مدیریتی ایران در مقایسه با دیگر کشورها می گردد، بیش از آنکه به میزان آشنایی با علوم و متدولوژی های روز مدیریتی بستگی داشته باشد به شیوه مدیریتی آنانی بر می گردد که از سر لطف روزگار صاحب قدر و قدرتی شده اند و حالا چیزی جز حفظ همان منصب و جایگاه را در ذهن ندارند و چون باز شدن راهی و گشوده شدن گرهی توسط دیگران را بر نمی تابند، در دل و زبان و گاهی عمل چنان سنگ اندازی می کنند که نتیجه اش خراب شدن وجهه مدیریتی و ریشه کن کردن اعتماد عمومی است. آنقدر که خیلی ها بگویند باز خدا پدر مدیران قبلی را بیامرزد که لااقل با اطرافیانشان چنین نمی کردند!!

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 15:22  توسط سعید هداوند  | 

ما را با نادانان چکار ؟!

 1. «هرگاه مردم عهدهای خود را بشکنند و به آن وفا نکنند،خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط خواهد ساخت» [1] جمله ای را که خواندید روایتی بود از رسول مکرم اسلام که وفای به عهد را از برجسته ترین و مهمترین سجایای اخلاقی می دانست و امت خود را به رعایت آن توصیه می فرمود. همچنین ایشان، نقض عهد را چنان مردود می شمارد که «عهد شکن را فردی بی نشان از دینداری» معرفی می نماید.[2]

 اهمیت موضوع وفای به عهد در دین اسلام تا بدانجا است که امیر مومنان، علی عالی مقام، در فرازی از نامه معروف خود خطاب به مالک اشتر نخعی می فرماید «ای مالک! مبادا با مردم عهد و پیمانی برقرار نمایی و هرجا که دیدی منفعت این است که عهد و پیمان را نقض کنی، آن را بشکنی» [3]

 یا اینکه امام صبر و آرامش، امام موسی کاظم (ع) می فرمایند «حتی هنگامی که به کودکان وعده ای دادید به آن پایبند باشید» [4] و قس علیهذا.....

 2. آنچه که در بالا خواندید تنها تذکری است به تمام مدیرانی که چون سخن از دین و ایمان می زنند باید چنین باشند و سخنان بزرگان شریعت را آویزه گوش نمایند. اصلاً مگر می توان ادعای دینداری داشت و بدان عمل ننمود؟ مگر می توان ردای مسئولیت در نظام مبتنی بر دین پوشید و جور دیگر عمل نمود؟ مگر می توان سخن از پایبندی به سیره نبوی و علوی گفت اما وعده های پوچ و قول و قرارهای خلق الساعه را که به یقین نتیجه اش شکستن عهد می باشد داد و وفای به عهد را فراموش کرد؟

 3. «و چون سخن بیهوده بشنوند از آن روی برمی تابند و می گویند کردارهای ما از آن ما و کردارهای شما از آن شماست. سلام بر شما. ما را با نادانان چکار»[5] و این کلام الهی است خطاب به تمام مومنانی که نه تنها حرف پوچ و سخن بی خاصیت بر زبان نمی آورند که اساساً به چنین سخنانی هم که از زبان دیگران جاری می شود وقعی نمی نهند.

 پی نوشت:

 ۱.علل الشرایع،ص 584،ح 26

۲. کنزالعمال، ج 4،ص365،ح 10937

3. نهج البلاغه

4. عده الداعی،ص 75

5. سوره مبارکه قصص، آیه 55

2 نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 11:8  توسط سعید هداوند  | 

هر که نان از عمل خویش خورد ....

 در «سفرنامه مظفرالدین شاه» آمده است که هر گاه در یکی از ییلاقات تهران بساط عیش خود را فراهم می ساخت، می توانستی همه چاکران را ببینی که با خدم و حشم فراوان، گوشه گوشه باغ به دنبال کاری بودند و تلاش می کردند تا با نمایش ساختگی از تلاش هایشان، بیشتر در چشم قرار گرفته و خود را عزیز نمایند. و گاهی آنقدر این خودنمایی زشت و کریه می شد که موجبات تأسف و ریشخند همگان را فراهم می ساخت.

مثلاً از جمله رسم های آن دوران «سبزی پاک کردن» در برابر چشم شاه بود. بدین ترتیب که هر یک از چاکران سبدی از سبزی در مقابل پای گذاشته و تربچه را از ریحان جدا می کردند تا به چشم شاه خوش آید تا بلکه از صدقه تربچه نقلی قرمز رنگ، منصبی نیز به کسی رسد و از کنار آن فربه گردد! و چنین بود که فلانی بادمجان پوست می کند و بهمانی سبزی پاک می کرد و ...

اگر کمی به سازمان خود با دقت خود نگاه کنید حتماً متوجه خواهید شد که از این «سبزی پاک کن ها» هنوز فراوانند. آنها که با مداهنه و چاپلوسی می خواهند مدام در چشم باشند و بدین سان بالاتر روند و در این میان تنها آنچه که مایه امیدواری است آن است که هنوز هستند اندک مدیرانی که به این چاپلوسی ها و مداهنه گویی ها وقعی ننهاده و شایستگی و  لیاقت را ارج نهاده و  اخلاق مداری را توزیع می کنند.

2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 18:7  توسط سعید هداوند  | 

نشریات سازمانی، ضرورت یا تشریفات؟

 علاوه بر نشریاتی که هر روزه در مقابل دکه های سفید رنگ مطبوعات پهن و شب ها جمع می شوند، بخشی از نشریات هم هستند که توسط سازمان ها یا ارگانها [عموماً دولتی] با شمارگان محدود به زیور طبع آراسته می شوند.این گونه نشریات، بر اساس اصول سازمانی، موظف به انتشار فعالیت ها، ارزش ها و اصول سازمانی و انعکاس اخبار و موفقیت های سازمان به منظور ایجاد نگرش مثبت به مدیران و کارکنان می باشند.

 ویژگی مهم این نشریات این است که به دلیل داشتن مخاطب خاص و محدود، کمتر مورد نقد و بازنگری قرار گرفته و دقیقاً به همین دلیل است که پس از مدتی از میزان استقبال کارکنان کاسته شده و به تدریج از اهداف اولیه خود دور می شوند.

نظری اجمالی به بسیاری از این دست نشریات حاکی از آن است که محتوای اغلب آنها تکراری و کپی برداری از اخبار و رویدادهای مهم در مطبوعات سراسری است. در این نشریات، تعریف و تمجید از مدیران سازمان جایگاه ویژه ای دارد و کمتر صدای کارکنان و تبادل نظر با آنها به گوش می رسد. همچنین عدم بهره گیری از تیم های متخصص روزنامه نگاری در این نشریات کاملاً محسوس است. وجود غلط های فاحش ویرایشی، گواه چنین ادعایی است. جالب اینکه بسیاری از این نشریات به عنوان نماد و تابلوی سازمان به دیگر ادارات و حتی نشریات ارسال می شوند که بدون هیچ مطالعه ای مستقیماً به درون سطل زباله می روند.

اغلب نشریات درون سازمانی نیازمند تعریف سبک جدیدی از روزنامه نگاری هستند که متأسفانه در کشور ما کمتر بدان توجه شده است. اما قبل از تعریف این سبک لازم است تا مدیران مسئولشان به این سؤال پاسخ دهند که هدف از انتشار نشریه چیست و برای پاسخگویی به کدام نیاز سازمان منتشر می گردد؟   

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:29  توسط سعید هداوند  | 

به بهانه برگزاری اولین کنفرانس بین المللی مدیریت آموزش

 1. «آرزو دارم مدیریت را به مفهوم واقعی، علمی بدانیم، بخوانیم و عمل کنیم». گاهی شما برخی جملات را می شنوید که در عین سادگی مفهومی عمیق دارند و از اتفاقی پر اهمیت حکایت می کنند. از این جمله، نکته همین بود که خواندید. خاطره ای از مرحوم دکتر محمد احدیان که در خلال درس از آرزوهایش نیز می گفت. ساده و عمیق!

 2. یک سری از کارها هستند که اگر انجام شوند یا نشوند چیزی از شما کم نخواهند کرد. برای مثال شما می توانید در ازای خدماتی که دریافت می کنید قدر شناس باشید. می توانید هم نباشید. به ظاهر چیزی از کف نخواهید داد. اما نوع مواجهه تان، تأثیر فراوانی بر زندگی شخصی و کاری خودتان و دیگران خواهد گذاشت.

 3. در وبلاگی می خواندم که «در فرنگستان، آرایشگری دو مراجعه کننده اش را به دلیلی،رایگان اصلاح کرد. اولی که اهل آن دیار بود فردا دسته گلی و هدیه ای مقابل مغازه آرایشگر گذاشت و دومی که مهاجر بود با جمعی از دوستان و هم وطنانش صبح زود مقابل مغازه آرایشگر جمع شده و با ناسزا گویی می گفتند که چرا امروز دیر به سرکار آمده تا بقیه را هم رایگان اصلاح نماید.» و این تمثیلی است در مذمت بی میلی به تقدیر و قدر شناسی.

 4. فکر می کنید شنیدن خبر برگزاری اولین کنفرانس بین المللی مدیریت آموزش، چه حسی میان مخاطبان ایرانی و بعضاً غیر ایرانی بوجود می آورد؟ جز این است که مدیران و مدیریت ایرانی را رو به تعالی متصور خواهند شد؟ جز این است که فردا روزی اگر در مواجهه با شمای مدیر، موضوع مدیریت را پیش کشیدند، نظرتان را صائب خواهند دانست و احترام برایش قائل خواهند شد؟ جز این هاست؟

 5.همانطور که گفتم «قدر شناسی» از خصایص اخلاقی آدمیان است. بر این اساس ادب حکم می کند که به بهانه برگزاری کنفرانس یاد شده، دست مریزادی به برگزارکنندگان آن بگوییم. چرا که ابعاد علمی این اتفاق آنقدر گسترده هست که با اطمینان می شود گفت، دستاوردهای این کنفرانس تأثیر گذار بر جامعه مدیران آموزش کشور است.

پی نوشت:

کنفرانس مذکور در ۲۸و ۲۹ مهر ۱۳۸۸ در مرکز همایش های بین المللی صدا و سیما برگزار می گردد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 18:30  توسط سعید هداوند  | 

مدیریت با طعم نظارت!

 1. آیا تا به حال به این موضوع فکر کردید که چرا اغلب کارکنانی که دور از دسترس رؤسایشان هستند راندمان پایین تری دارند؟ یا چرا حضور مستقیم رئیس، بیشترین تأثیر را بر میزان کارکرد کارکنان دارد؟ یا اینکه چرا یکی از عمده ترین هزینه های سازمانی [بلکه کشوری] هزینه نظارت بر عملکردهاست؟ برای این سؤالات البته پاسخ های متعدد و متفاوتی را می توان یافت. اما مهمترین پاسخ قطعاً این است که « ساختار اغلب سازمان های ایرانی بسیار سنگین و حجیم شده و مسئولیت بخش قابل توجهی از امور در کف قدرت مدیران است» و خلاصه اینکه موضوعی به نام نظارت بر عملکرد هنوز به شکل مفهومی محقق نشده است.

۲. فرض کنید شما مدیری هستید در سطح کلان، با انبوهی از مسئولیتها، مدیری که به قاعده مدیریت ایرانی بیش از دو سوم وقتش در جلسات سپری شده و باقی مانده مجال کاری اش هم به حل امور جاری سیستم می گذرد. با این وصف حتماً حرکت به سمت نظارت به جای اجرا، توصیه مناسبی برایتان خواهد بود. این یعنی اینکه سیستم را بگونه ای طراحی کنید که به جای درگیر شدن در امور عملیاتی و اجرایی، بیشتر نقش نظارتی و هدایتی یافته و به خودتان فرصت تدبیر در امور و دقت در هدف گذاری ها را بدهید. به این ترتیب شما به دیگران هم فرصت اثبات توانمندی هایشان را داده اید.

۳. نکته اصلی این یادداشت در این است که اگر بناست از تصدی مدیران بر امور اجرایی کاسته شود، طبیعی ترین راه ممکن این است که مفهوم تفویض اختیار واقعاً محترم شمرده شود و البته شاخص های نظارت هم کیفی تر گردد. با این رویکرد شانس توفیق در برنامه ریزی ها بالاتر رفته و کارکنان احساس مشارکت بیشتری پیدا نموده و استعدادهای فراوانی مجال بروز می یابند. آن وقت حتماً با نبودن رئیس، شاهد زیردررویی کارکنان نخواهیم بود. و این تنها یکی از هزاران فایده ممکنه می باشد.

2 نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 10:50  توسط سعید هداوند  | 

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

 «علم برای علم و پژوهش برای پژوهش به تنهایی دردی را دوا نخواهد کرد.علم و پژوهش باید در زندگی مردم جاری شوند» این عبارت، کلیدی ترین واژه ای است که به مناسبت های مختلف در سخنرانی ها، مقالات و یادداشت های گوناگونی که نوشته ام همواره به زبان آورده ام.

اکنون که با فرا رسیدن ماه مهر، آغازین برگ های تقویم دانشگاهی نیز ورق خورده و دانشگاه ها پس از یک رخوت سه ماهه بار دیگر به عنوان مراکز اصلی علم و پژوهش در متن جامعه جریان پیدا نموده اند، لازم است تا بار دیگر با مرور عبارت بالا چند نکته دیگر را نیز بدان افزود:

 1. دانشگاه ها به عنوان مراکز تولید علم می بایست پیشتاز ارتباط با متن جامعه باشند. ولی شواهد و قرائن حاکی از آن است که اغلب دانشگاه ها عمدتاً درون حصاری از اطلاعات و آموخته های سنتی و قدیمی گرفتار آمده و از درک نیازهای واقعی و مشکلات عمومی جامعه دور مانده اند. این ادعایی گزاف نیست و برای اثبات آن می توان به فهرست تحقیقات و پژوهش هایی که دانشگاه ها هر ساله در قالب طرح های پژوهشی یا پایان نامه های دانشجویی انجام می دهند مراجعه کرد و روشن ساخت که چند مورد از آنها مستقیماً با نیاز های مردم و جامعه مرتبط هستند و چند مورد صرفاً به منظور تولید علم صورت گرفته اند.

2. مشکل دیگر به انجماد سرفصل ها و محتواهای آموزشی بسیاری از دروس باز می گردد. تغییرات فناوری و تحولات پیرامونی، بازنگری و به روز نمودن منابع آموزشی را الزامی می سازد. اما گاهی اوقات این بازنگری چنان به طول می انجامد که محتوای مذکور بیشتر حالت تاریخ یک رشته یا موضوع علمی را پیدا می نماید. برای نمونه هنوز هم در اغلب دانشگاه های کشورمان در رشته تکنولوژی آموزشی، نحوه کاربری وسایلی نظیر اورهد، اُپک، فیلم استریپ، طلق شفاف و ... آموزش داده می شود که مشخصاتی غیر قابل هضم برای دانشجوی امروز دارد. همین مسئله با درجاتی متفاوت برای سایر رشته های علمی در دانشگاه ها مصداق دارد.

3. اگر قرار است ایران در افق 1404، تبدیل به قطب علمی، اقتصادی و فناوری گردد، باید طور دیگری اندیشید. سیستم علمی و تحقیقاتی کشور در رویارویی با نوآوری ها و تازه های علمی باید چالاک و جسور باشد نه اینکه زمانی با آن مواجه شود که منقضی شده و تازه های دیگری جایگزین آن گردیده اند. ارتباط صنعت و دانشگاه باید تقویت شود نه اینکه این ارتباط بطور صوری و با تشکیل دفتری به همین نام شکل گیرد. تولید مقاله توسط دانشجویان[به عنوان بدنه دانشگاهی کشور] باید مورد توجه قرار گیرد نه اینکه سیستم موجود او را به سمتی سوق دهد که به صورت صوری هم که شده اسم یک استاد یا مدرس دانشگاهی را در کنار مقاله اش درج نماید تا قابلیت ارایه در کنفرانس ها یا انتشار در مجلات تخصصی را پیدا نماید. ارزیابی تولیدات علمی کشور باید از یک مکانیزم منطقی و منسجم برخوردار باشد نه اینکه .....

منصف باشیم! پیشرفت علمی کشور فقط با ارایه آمار و ارقام صورت نمی پذیرد. لازمه این کار مقداری جسارت و کمی درک درست از تحولات علمی منطقه و جهان است.

2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 10:9  توسط سعید هداوند  | 

ناهار مجانی!

 اگر شما جزو آن دسته افرادی هستید که اعتقاد دارند این وظیفه دوستانشان است که به آنها زنگ بزنند و جویای احوالشان شوند، لطفاً این یادداشت را نخوانید! چون این یادداشت یک دعوت به «ناهار مجانی» است.البته این فقط یک دعوت مجازی است، پس لطفاً آن را برای اهداف مادی نخوانید!!

 1. «ناهار مجانی» یک مفهوم اقتصادی است که از آن برای محاسبه هزینه منفعت فعالیتهای اقتصادی می توان بهره برد.مثال ملموس آن، وامهای قرض الحسنه بانک ها است. عموماً تصور می شود از آنجا که نرخ بهره این گونه وام ها از نرخ بازار کمتر می باشد، پس قسمتی از وام، مجانی [بدون بهره] خواهد بود. در حالی که هزینه های جانبی دسترسی به به این وامها، قیمت واقعی آنها را معادل با بهره بازار آزاد می کند.

 2. اگر بخواهیم از این مفهوم در مدیریت منابع انسانی استفاده کنیم، بهترین محل بکارگیری آن، واحدهای جذب و گزینش کارکنان می باشد. همه سازمان ها برای استخدام و جذب نیرو، از تعداد زیادی متقاضی دعوت به عمل می آورند. در حالی که در اغلب موارد در چند جمله اول مصاحبه مشخص می شود که اکثر آنها مناسب شغل مورد نظر نیستند.[ که البته آن چند جمله می توانست پشت تلفن یا حتی از طریق Email باشد]

 معمولاً سازمان ها به اتلاف وقت و هزینه دعوت شدگان اهمیتی نمی دهند. زیرا ظاهراً سازمان هزینه ای متحمل نشده [ واین یک ناهار مجانی است!] اما اگر به دقت بررسی شود مشخص خواهد گردید که تعدادی از دعوت شدگان، به مصاحبه نیامده و حاضر نمی شوند این ریسک را بپذیرند که وقتشان را برای مصاحبه ای نامعلوم هدر دهند.

 و جالب اینجاست که معمولاً مناسب ترین افراد در بین همین ها هستند. در واقع سازمان برای جمع آوری رزومه ها و دعوت عده زیادی از آنها هزینه زیادی کرده است اما هیچ تلاشی برای جلب اعتماد دعوت شدگان نکرده تا در مصاحبه حضور یابند و به اصطلاح، در این مرحله از بازی، نوبت سازمان بوده که برای قانع ساختن مصاحبه شونده [به قبول ریسک] تلاش کند. پس باید هزینه های دعوت شونده را نیز لحاظ می کرد.

 3. همانطور که ملاحظه کردید مهمترین و بیشترین هزینه های پنهان، هزینه های فرصت و هزینه های اعتقاد هستند. حالا خودتان سعی کنید تا چند ناهار مجانی دیگر پیدا کنید و سپس هزینه های لحاظ نشده اش را بیابید. شاید بهره وری کارتان با همین مفهوم ساده اقتصادی امکان پذیر باشد و نیازی به اثبات آن با استفاده از اعداد مبهم نباشد!!

2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:36  توسط سعید هداوند  | 

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

۱. روزنامه همشهری در 2/6/88 متن مصاحبه ای را با جناب آقای دکتر شهریاری، دبیر محترم شورای اطلاع رسانی کشور در خصوص وضعیت فناوری اطلاعات در ایران به چاپ رساند. ایشان در بخشی از مصاحبه خویش به نکته گلایه آمیزی اشاره نمودند که عیناً در ادامه آورده می شود:

« متأسفانه ویروس «متولی بودن» فناوری اطلاعات را در بر گرفته است. به این معنا که تعداد زیادی نهاد مسئول در کشور داریم که هر یک خود را متولی دانسته و هدایت و ساماندهی فناوری اطلاعات را بر عهده دارند.از جمله این نهادها می توان به شورای عالی اطلاع رسانی، شورای عالی فناوری اطلاعات، شورای عالی انفورماتیک، مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات، معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری، کمیته فناوری اطلاعات، وزارت علوم تحقیقات و فناوری، شورای عالی انقلاب فرهنگی، پژوهشگاه دانش های بنیادی، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی و چندین نهاد و ارگان دیگر اشاره نمود که تعدد آنها مانع جدی در حل  مشکلات این حوزه گردیده است.»

۲. بهترین نتیجه گیری برای مصاحبه بالا را، ذکر این حکایت از  کتاب «قند پارسی» می دانم که روزی موجری شکایت به نزد قاضی برد که مستأجرم منزلم را تصرف نموده و ادعای مالکیت آن را دارد. قاضی مستأجر را احضار و علت دعوا را جستجو نمود که پاسخ شنید « که من متصرف این خانه ام و همین تصرف هم خود بالاترین دلیل است بر مالکیت! و هر کس هم که ادعایی جز این دارد، آن را اثبات نماید.»  قاضی در مقابل ادعای مرد گفت «در تصرف تو شکی نیست اما بگو چگونه آن را تصرف کرده ای؟» که پاسخ شنید «اصلاً از آسمان افتاده ام داخل خانه و متصرف شده ام. از متصرف هم که مدرک نمی خواهند!!» کار که به اینجا کشید، قاضی تأمل را جایز ندانست و حکم به گناهکاری فرد متصرف داد و فرمان داد تا او را به چوب بسته و آنقدر چوب بزنند تا یاد بگیرد که از این پس هر وقت خواست از آسمان جایی بیفتد، حتماً در خانه خودش باشد نه در خانه مردم!!

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 17:20  توسط سعید هداوند  | 

افسانه جومونگ و اسب تروا

 1. کاترین لوار در کتاب «فرهنگ و اندیشه» می نویسد که عصر آینده عصر رسانه هاست. عصر تقابل اندیشه هاست و رسانه ها نقش مهمی در این تقابل ایفا می نمایند. این رسانه ها هستند که جریان تفکر یک جامعه را هدایت می کنند. هر قدر جامعه ای از رسانه های قدرتمند تری برخوردار باشد تفکر حاکم بر آن متعالی خواهد شد. در غیر این صورت مردم آن ضعیف خواهند اندیشید، که اگر ضعیف بیاندیشند دیگران به جایشان خواهند اندیشید.

 2. رادیو و تلویزیون رسانه ای است با دامنه گسترده ای از امواج که با انتشار افکار و اندیشه ها، زندگی اجتماعی را بطور محسوسی تحت تأثیر خود قرار می دهد. برنامه های مختلف این رسانه جمعی، دنیایی از خبر و اندیشه را در قالب صوت و تصویر در برابر دیدگان مردم می گشاید و جریان علمی و فرهنگی جامعه را هدایت می نماید.

 3. چند روز پیش، مرکز همایشهای صدا و سیمای کشورمان، جایی که پیش از این محل برگزاری همایش چهره های ماندگار ایران بوده و بزرگانی همچون علامه حسن زاده آملی در آن حضور یافته اند، تمامی امکانات خود را فراهم آورد تا این بار پذیرای یک هنر پیشه دست چندم کره ای باشد و به عموم مخاطبان خود اعلام نماید که شخصی را دعوت نموده که به سیگار و مشروب علاقه ای ندارد پس می تواند الگوی مناسبی برای جامعه باشد و پذیرایی رسانه ملی از او با ارزش های حاکم بر جامعه منافاتی ندارد.

 4.متأسفانه اسب تروای فرهنگی مدتها است که از دیوارهای رسانه ملی عبور کرده و این مسأله بیش از هر چیز دیگر در برنامه های آن مشهود می باشد. اینکه در برنامه پر بیننده 20:30 به پخش مبسوط حضور «جومونگ» در ایران با پس زمینه LG پرداخته می شود و این خبر در سایر رسانه ها نظیر رادیو، اینترنت و مطبوعات مسلسل وار تکرار می شود یک اتفاق ساده نیست. بازیگر نقش «جومونگ» یک ستاره دست چندم تلویزیونی است نه چیزی فراتر از آن. اینکه رسانه ملی با شور و حرارت فراوان از زبان او نقل می کند که ایران فرهنگ قابل توجه ای دارد یک تحقیر بزرگ ملی است که متأسفانه مسئولان فرهنگی در برابر آن لبخندی بر زبان آوردند و از فحوای آن غفلت ورزیدند.

 5. متولیان فرهنگ این آب و خاک چه ساده فراموش کردند که تاریخ این کشور سرشار از بزرگانی است که درخشش نام آنها روشنی بخش فرهنگ غنی آن است. نام آورانی چون کوروش و داریوش هخامنشی، ابو سعید ضریر جرجانی، قطب الدین شیرازی، عمربن ابراهیم خیامی، ابوالرضا عباس بوزجانی، ابو الفتح اصفهانی، غیاث الدین جمشید محمد طبیب، بدیع اسطرلابی، بهاء الدین عاملی، عبدالملک ابن محمد شیرازی، محمد ابن احمد خرقی، ابو منصور موفق، ابوریحان محمود بن احمد بیرونی، فضل بن حاتم نیریزی، ابو سعید احمد سنجری، محمد بن احمد کاتب خوارزمی، ابن هیثم، ملا هادی سبزواری، حکیم ابوالقاسم فردوسی، استاد حمید لاهوری، کمال الدین بهزاد، محمد غفاری [ کمال الملک]، علی اکبر دهخدا، محمد معین، مهرداد اوستا، محمود حسابی،علامه محمد تقی جعفری، رسام عرب زاده، محمود فرشچیان، فریدون شهنواز، ابوالحسن صبا، روح الله خالقی،محمدرضا شجریان، جواد معروفی، غلامرضا تختی، محمود نامجو، علی باغبان باشی، عزت الله انتظامی و یا شهدای بزرگواری همچون عباس دوران، حسین خلعتبری، حسین لشگری، ابراهیم همت، عباس بابایی و هزاران نام آور دیگر که جهان در مقابل علم، هنر و شجاعت آنان سر تعظیم فرود آورده است چقدر در برنامه های فرهنگی امان جای داشته اند و مسئولان امر چقدر در شناساندن آنان به دیگران تلاش کرده اند؟

 6. دیگر کشورها به مدد برنامه ریزی صحیح و تبلیغات گسترده، ستاره های کاغذی خود را که گاهاً به مدد زیبایی نامی برای خود دست و پا کرده اند به دنیا معرفی نموده و شیوه زندگی کردن آنها را با بمباران تبلیغاتی الگو سازی می کنند.اما ما چه کرده ایم؟ جز اینکه منفعلانه عمل کرده و در برابر فرهنگ سازی دیگران به تماشا نشسته ایم و یا در برابر دزدی فرهنگ کشورمان [ نظیر کاری که ترکیه برای مولانا انجام داد] تنها سکوت کردیم؟

 7. رونق گرفتن فروش انواع بازی ها، لوازم التحریر و پوستر هنرپیشه های کره ای و عشق بی حد و حصر در امضاء گرفتن از آنها آغاز گر فصلی جدید در حیات فرهنگی ایران و نسل های در حال رشد آن است که سرانجامی مطلوب نخواهد داشت. به هوش باشیم که مبادا کار جنون ما به تماشا کشیده شود.  

2 نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 0:5  توسط سعید هداوند  | 

تویی، که شعر تولد منی

  خواستم براي چهارمین سالگرد انتشار وبلاگ يادداشت تولدی بنويسم. هرچه فكر كردم ديدم از يك طرف به خاطر ترافیک كاری این روزها نمي‌توانم به ذهن آشفته‌ام تمركز بدهم و از طرف ديگر نگران بودم به دليل تعلق عاطفي به وبلاگ، نوشته‌ام به ورطه تعریف و تعارف غيرمتعارف گرفتار شود. به همين روي، بر آن شدم تا به رسم مألوف، که در این گونه سالگردها روزهای رفته را نقل خاطره می کنند و برای آینده آرزوی نیک می نمایند، از همه عزیزانی که از وبلاگ بازدید کردند [چه آنهایی که بی صدا آمدند، خواندند و رفتند، چه آنهایی که همیشه با نظرهایشان در روند حرکت وبلاگ سهیم بودند، یا آنهایی که اینجا را دوست داشتند و با غرولندهایشان ضعف هایم را گوشزد کردند] صمیمانه تشکر کنم.

بی شک بدون همراهی شما، لذتی از نوشتن حاصل نمی شد.این نظرات ارزشمندتان بود که شوقی برای قلم به دست گرفتن و ایده ای برای نوشتن ایجاد کرد و «ناگفته های مدیریتی» را به یکی از زیباترین اتفاقات زندگی من تبدیل نمود. آنچه که امروز از آن به عنوان خاطره یاد می کنم، مُلهم از تجربه با هم بودن است. این بودن را قدر می نهم و عاشقانه سپاس می گویم...... ممنون از بودنتان، ممنون از یاری اتان و ممنون از این همه سبزی و بزرگواری اتان.

الهی... نوش دانش همواره به نیش جانتان گوارا باشد.

2 نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 0:17  توسط سعید هداوند  | 

بودن و نبودن

 1. در کتاب"رویای گزنفون" آورده شده است که اسکندر مقدونی پس از فتح شهر«کورنت» همچون فاتحان در شهر قدم می زد که دیوژن [فیلسوف یونانی] را دید که بدون توجه به او در سایه دیواری لمیده است. اسکندر از بی توجهی دیوژن به خشم آمد و با عتاب به او گفت: «مگر مرا نمی شناسی که احترام نمی گذاری؟» دیوژن پاسخ داد: «چرا شناختم. تو بنده ای از بندگان منی و لایق احترام نمی باشی!» و ادامه داد « تو بنده حرص، آز، خشم و شهوتی در حالی که من تمام اینها را بنده و مطیع خود ساخته ام. پس تو بنده منی!»

اسکندر از این پاسخ برآشفت، لگدی محکم به دیوژن زد و گفت «برخیز، اکنون شهر تو به دست من فتح شده» دیوژن با خونسردی پاسخ داد« فتح شهرها عادت شاهان است و لگد زدن عادت چارپایان!» کار که به اینجا رسید، شاه مقدونی مستأصل فریاد برآورد که ای کاش به جای اسکندر بودن دیوژن می بودم.

2. چند روز دیگر ماه مبارک رمضان است. این ماه فرصت خوبی است برای آنهایی که می خواهند بودن و نبودن را بیاموزند. آنهایی که می خواهند از حرص و طمع خود را رها ساخته و صداقت و قناعت را با هم بیاموزند. آنهایی که می خواهند خشم و خواب را بر آنها حکومت نباشد و در زندگی اشان جز خدا تن به بندگی هیچکس نسپارند. آنهایی که می خواهند دیروزشان را به امروز و امروزشان را به فردا گره بزنند. آنهایی که می خواهند کمر به همت خویش ببندند و نان از بازوی خویش خورند. آنهایی که می خواهند دچار باشند و دچار بودن را تمرین نمایند و دچار یعنی عشق، دچار یعنی عاشق و دچار یعنی بودن در عین نبودن!

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 6:45  توسط سعید هداوند  | 

چه کسی بود صدا زد مدیر؟

 آیا شما خود را مدیر می دانید؟ اگر این طور است چه ملاک ها و معیارهایی برای آن متصور هستید؟ البته ممکن است پاسخ دهید که چون در سازمانتان دارای جایگاه مدیریتی هستید و در آن منصوب گردیده اید، پس مدیر هستید. ولی آیا این برای معرفی شما کافی است؟ می پرسید چرا؟ مگر تعریف دیگری هم وجود دارد؟برای این که پاسخ سؤال خود را دریافت کنید، لطفاً به چند سؤال زیر پاسخ دهید!

 1) آیا از دانش و فرهنگ مدیریت برخوردارید؟ 2) خود را تا چه اندازه ملزم به ارتقای سطح دانش مدیریتی اتان می دانید؟ 3) در سال چند مرتبه در دوره های تخصصی شرکت می نمایید؟ 4) چقدر از مهارتهای مدیریتی در کارهایتان بهره می برید؟ 5) آیا قوانین و مقررات سازمانی را سدی در برابر خود می دانید و معتقدید باید از آنها گذشت؟ 6) آیا معتقدید که همکاران شما فقط به مثابه پله ای برای ترقی اتان هستند؟ 7) آیا عمل به اجرای نظرات کارشناسی که خلاف نظر شما می باشد را بر خود واجب می دانید؟ 8)در قبال تخطی مکرر برخی از کارکنان، آیا حاضرید به خاطر حفظ مصالح سازمان و احترام به حقوق دیگران در مقابل آن بایستید 9) در نقایص سازمانی تا چه اندازه خود یا محیط یا همکاران را مقصر می دانید؟ 10)آیا سازمانی را که در آن کار می کنید به خوبی می شناسید؟ 11) آیا می توانید ابعاد مختلف آن را برشمارید؟ 12) آیا نیازهای آتی حوزه تحت مدیریت خود را جستجو می کنید یا فقط به دنبال نیازهای جاری و روزمره اتان هستید؟ 13)آیا ابعاد مختلف محیط را مطالعه و بررسی می کنید و محیط را پاسخگوی خود می دانید؟ 14) آیا ارزیابی از وضعیت امکانات اداری، آموزشی و رفاهی سازمانتان دارید؟ 15) آیا تا به حال عملکرد سازمانتان را ارزیابی نموده اید؟ 16) آیا تا به حال نقش خود را در سازمان تحلیل نموده اید؟ 17) آیا از عملکرد خود و واحد تحت امرتان راضی هستید؟ 18) دلایل شما چیست؟

 اینها تنها تعداد اندکی از صدها سؤالی است که در مقام یک مدیر باید قادر باشید به درستی آنها را پاسخ داده و تحلیل نمایید. شما در این معدود سؤالات چه نمره ای را کسب کردید؟ آیا الان که به انتهای این یادداشت رسیده ایم خود را مدیر می دانید یا فردی که فقط جایگاه مدیریت را اشغال نموده است؟

2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 9:30  توسط سعید هداوند  | 

کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟

 1.در قصه های کهن آمده است که پادشاهی بود بسیار ضعیف النفس و عیاش. از آنها که به لودگی بها می داد و دلقکان از مقربان درگاه او بودند. نقل است روزی در محفلی که شاه معلوم الحال برپا کرده بود حکیم فرزانه ای که در آن جمع حضور داشت به دلیل وجاهتش بسیار مورد ریشخند اطرافیان شاه قرار گرفت ولی سکوت کرد و دم بر نیاورد. اما وقتی تیغ لودگی های شاه نیز بر تنش نشست، قرار از کف داد و خطاب به شاه فریاد برآورد که من تا پیش از این گمان می بردم که تو شاهی، اما حالا دانستم که دلقکی هستی که لباس عاقلان را پوشیده ای!

 2.اگر یادداشت« کاش می شد کسی ساز نزند!» را که در  26/1/88 در وبلاگ قرار دادم مطالعه کرده باشید، حتماً با من هم عقیده هستید که از عجایب سازمان های ایرانی، این روزها فخر و مباهات برخی از افراد به قانون شکنی و عدم رعایت هنجارهای سازمانی گردیده است. منظورم کسانی است که بی حرمتی به قوانین و دور زدن قانون برایشان تبدیل به ارزش شده  و از اصطلاح « زدیم و رفتیم و دُم به تله ندادیم» با افتخار هرچه تمامتر یاد می کنند و آن را به رخ دیگران می کشند! به گمان شما این عجیب نیست؟

و عجیب تر از آن اینکه این گونه نابهنجاری ها میان هر نوع از افراد یافت می شوند. هم آنها که از میزان تحصیلات و سطوح شغلی پایین برخوردارند و به قول برخی ها کف سازمان هستند و هم آنها که دارای تحصیلات و موقعیت عالی هستند و جایگاه و منصبشان را نشانه شخصیت شان می پندارند. خلاصه اینکه از این دست آدمهای بی مبالات و رشد نیافته این روزها فراوان پیدا می شوند. آنهایی که نه به حقوق دیگران محل می گذارند و نه فرهنگ و شخصیت سازمانی را می توان در آنها یافت. همان گونه که زمانی منطق و تعقل در نزد برخی شاهان یافت نمی شد.

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 16:13  توسط سعید هداوند  | 

مدیریت الک دولکی!

1. نمی دانم تا چه اندازه با بازی «الک دولک» آشنا هستید ولی برای آنها که آشنا نیستند همین قدر بس که رسم این بازی چنان بود که چوب «الک» را به هوا انداخته و آنگاه با چوب «دولک» چنان بر آن می کوفتند تا دورتر برود. بی هیچ دقت و اندیشه ای، هر چه دورتر بهتر! و تنها چیزی که به ذهن ضربه زننده به هنگام نواختن ضربه خطور نمی کرد ملاک و معیاری برای ضربه بود و مقصدی برای رسیدن!!

2. و عجیب نیست که همین ولنگاری ها، نهایتاً «الک دولک» را از چرخه بازی های کودکانه حذف نمود و امروزه کمتر کسی حاضر به انجام این نوع بازی بی قانون [ و البته خطرناک] می شود.

 چرا که با گذشت زمان و افزوده شدن بر پیچیدگی های ذهنی، مردم دیگر کار بی حساب و «الکی» را خریدار نبوده و جملگی ترجیح می دهند که اگر قرار است حتی برای بازی هم وقت بگذارند و علاوه بر جسم، ذهنشان را نیز درگیر سازند، بهتر است دو قاعده «نظم» و «قانون مندی» در آن رعایت شود.

3. حالا که این روزها صحبت از تدوین و تصویب برنامه پنجم توسعه اقتصادی است، ای کاش مسئولان ذیربط به این موضوع نیز توجه نمایند که طرح ریزی و تصویب این گونه برنامه ها اگر چه لازمه توسعه همه جانبه کشور می باشد اما به انجام رسانیدن برنامه های وعده های داده شده با نوع مدیریتی که متأسفانه در اغلب سازمان ها وجود دارد به سادگی امکان پذیر نیست. منظور شیوه مدیریتی است که تنها به ضربه زدن برای پرتاب مشکل به فاصله ای دورتر می اندیشد.مدیریتی که انگار «هدف گذاری» برایش اهمیت ندارد، مدیریتی که درگیر «گذشته» است و به «حال» بیشتر می اندیشد تا «آینده»، مدیریتی که درک درستی از چالش ها ندارد  و به خوبی آن را مدیریت نمی نماید، مدیریتی که رابطه سالاری را جایگزین شایسته سالاری نموده است. مدیریتی که چیزی است مشابه با بازی «الک دولک»، با مجموعه ای از قیل و قال های مشابه به آنچه که هنگام کوفتن «دولک» بر «الک» می شنویم!

4. و اینجاست که نگران می شویم، مبادا مدیریت الک دولکی، اشتهای کشور را به توسعه و توسعه یافتگی از بین برده و ذائقه امان را به آنچه که داریم عادت دهد.

2 نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 22:54  توسط سعید هداوند  | 

میراث

1. از چند سال پیش که پدربزگم به رحمت ایزدی پیوست، بحث در مورد «ارث» و «میراث» و نحوه تقسیم آن به موضوع ثابت محافل فامیلی تبدیل شد و البته هر از گاهی اختلافاتی هم بر سر آن بروز می کرد که با پا در میانی بزرگترها خیلی دامنه دار نمی شد، ولی چه فایده که بعد از مدتی دوباره روز از نو و روزی از نو ...

2. اینکه «ارث» چیز خوبی است و حتی از شیر مادر هم حلال تر می باشد حرفی در آن نیست. اما به نظرم «میراث» چیز خطرناکی است، چرا که این قابلیت را دارد که آدمی را تبدیل به میراث خوار نماید و این در فرهنگ ما که آن را مترادف با «مفت خور» یا «ارث خور» می داند چندان دلچسب نمی باشد.

البته این یک روی قضیه است. این ارث می تواند آدمی را «میراث دار» نیز نماید. که تعریف کاملاً محترمانه ای است. میراث دار ممکن است از آنچه که به او ارث رسیده بکاهد اما به ثروت آینده برای یک وارث دیگر خواهد افزود و آنچه که به دست می آورد حتماً کمتر از مال فرو گذاشته نیست.

3. اینها که گفتم حکایت کشور ماست که خیلی عزیز است و عاشقانه آن را دوست داریم و حاضریم تا سرحد جان برای سربلندی و پیشرفت آن تلاش نماییم. ما وارثان دانش و هنر گذشتگانیم. صاحبان تجربه بزرگانی همچون ابوعلی سینا، زکریای رازی، خواجه نصیر طوسی، ابن هیثم، ابوالقاسم فردوسی، سهراب سپهری، مهرداد اوستا، محمود فرشچیان، رسام عرب زاده، پروفسور  حسابی، پروفسور فضل الله رضا، پروفسور لطفی زاده، پروفسور کامران، پروفسور نادری و ... هستیم. اینها نسل پیشین ما هستند که آنچه داشته های امروز ما محسوب می شود از کاشته های دیروز آنان است. اما ما امروز برای آیندگان چه خواهیم کاشت؟ کدام افق نوینی را برای آنان خواهیم گسترانید؟ کدام رسم زمانه و شرح عاشقانه در کارهایمان پیداست؟ روش کارمان، مدیریت مان، فرهنگمان و... چقدر فراگیر است؟ به نظم چقدر اعتقاد داریم؟ برنامه ریزی چقدر در کارهایمان دخیل است؟ به میراثمان، به داشته هایمان چقدر بها می دهیم؟

پاسخگویی به سؤالات بالا را بر عهده شما می گذارم ولی امیدوارم بعد از مرور پرسش های بالا به روشنی نتیجه بگیرید که بعد از این همه سال که برای پیشرفت و توسعه یافتگی کشورمان تلاش کردیم ما میراث دار بودیم یا میراث خوار؟

2 نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 17:15  توسط سعید هداوند  | 

نامه آبراهام لینکلن به معلم پسرش 

به پسرم درس بدهید.

او باید بداند که همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگوییدبه ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد. از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.

اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گل های درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کش ها، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند.

ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند.  به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید. پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.

 منبع: نامه هایی به پسرم،برنارد کیول

2 نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:42  توسط سعید هداوند  | 

سیاه و سفید!

 1. حضور در کنفرانس های علمی و تخصصی از آن دست اتفاقاتی است که بخشی از ساعات کاری مدیران و کارشناسان را تشکیل می دهد. این گونه کنفرانس ها عموماً یا سیاه هستند و یا سفید! به این معنا که شما در پایان حضورتان در یک کنفرانس یا از هزینه کردن برای آن راضی هستید یا پشیمان و ضرر دیده!

2. کنفرانس های مدیریتی به دلیل خصوصیات شکلی و محتوایی آن، نیازمند ارتباط نزدیکتر مخاطبان و سخنران می باشند. در زمانی نه چندان دور، اغلب سخنرانان در حلقه کوچک مخاطبان می نشستند و به ایراد مطلب می پرداختند. که با توجه به فضای کوچک و تعداد محدود مخاطبان به راحتی ارتباط برقرار می شد. اما تبدیل این وضعیت به برگزاری کنفرانس های بزرگ و هم سنخ نبودن این شیوه با فرهنگ ایرانی، نشان می دهد که این شیوه برگزاری ها، اصلاً تجربه موفقی نبوده و نیست.

3.توجیه نبودن برخی سخنرانان و عدم تطابق محتوای سخنرانی اشان با موضوع کنفرانس و استفاده از روش های بعضاً منسوخ آموزشی در ارایه مطالب، تعداد زیاد مخاطبان دعوت شده [بدون توجه به سنخیت کاری آنها]، رفت و آمد مستمر و آزادانه افراد [ چه مدعوین و چه دست اندرکاران همایش] در میان صندلی ها، شلوغی بیش از حد سالن برگزاری، آلودگی صوتی محیط، صدا برداری بد، مدیریت نادرست مدعوین هنگام ورود و خروج و مهمتر از همه عدم جمع بندی کنفرانس [ که بالاخره بعد از یک یا دو روز برگزاری چه نتیجه ای حاصل شد؟] و اینکه اگر برگزار نمی شد چی می شد؟ را باید از اشکالات عمده کنفرانس های برگزار شده دانست.   

4. رونق گرفتن کنفرانس های مدیریتی در دو سال اخیر را اگرچه باید به فال نیک گرفت، اما نباید فراموش کرد که بی اعتنایی به مخاطبان می تواند در آینده ای نه چندان دور شرایطی را فراهم آورد که برگزار کنندگان دیگر نتوانند به استقبال چند صد نفری علاقمندان ببالند. با این وصف است که باید گفت مهمترین مؤلفه داشتن یک برگزاری موفق، بهره مندی از تدابیر مدیریتی صحیح است. تدابیری که برای روح و روان، آرامش و شعور «مخاطبان» ارزش و احترام قائل باشد.  

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 17:49  توسط سعید هداوند  | 

خوان لاپورتا و عباس انصاری فر!

1. «خوان لاپورتا» مدیر عامل موفق تیم بارسلونای اسپانیا بعد از قهرمانی تیمش در لیگ قهرمانان باشگاه های اروپا در سال 2009 در مصاحبه ای با نشریه «ال موندو دپورتیوو » گفته است که علت اصلی موفقیت تیم بارسلون [ که به اذعان اکثر کارشناسان قوی ترین تیم باشگاهی در تمام ادوار بوده است] آن بود که " همه اعضای تیم مرتباً به خود می گفتند اگر پیروز شویم تیم ما به مسابقه فینال راه خواهد یافت و افتخار و جایزه نقدی آن عاید تمام اعضای تیم می شود"

2.«عباس انصاری فر» مدیر عامل باشگاه پرسپولیس، پس از باخت تیمش به بنیادکار ازبکستان در مرحله یک شانزدهم جام باشگاه های آسیا در سال 2009 در مصاحبه ای که از تلویزیون پخش شد، پرسپولیس را از پیش باخته معرفی نمود و علت باخت تیمش را مشکلات حاشیه ای، عدم تمرکز بازیکنان و کم کاری برخی از آنهابرشمرد.

3.فرق برنده و بازنده در همین است. برنده،حواس خود را بر چیزی که به دست می آورد متمرکز می کند و بازنده بر چیزی که از دست می دهد. بدون شک، مخرب ترین نیرو در تصمیم گیری، تمرکز بر نکات منفی و دیدن نیمه خالی لیوان می باشد. بازنده ها به ضرر و زیان می اندیشند و برنده ها به موفقیت و پیروزی!

2 نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 18:49  توسط سعید هداوند  | 

خوش بین باشیم یا خوش خیال؟

نگاه خوش بینانه، رفتار و روش پیش برنده در برخورد با تلخی ها و سختی ها است و در برابر رویکرد بدبینانه قرار می گیرد. برخی افراد به عمد یا از سر اشتباه، نگاه خوش بینانه را با خوش خیالی یکسان فرض نموده و آن را در مقابل بدبینی قرار می دهند. در حالی که افراد خوش بین واقعیت را با دقت تمام نگاه کرده و آن را انکار نمی کنند، ساده انگاران، چشمان خود را بر روی تلخی ها و واقعیت های دشوار به راحتی می بندند.

روش خوش بین ها این است که از همه نیروها برای باز کردن گره ها و حل مشکلات استفاده می کنند. این تفاوت ها میان افراد خوش بین با کسانی که مشکلات را ساده فرض می کنند در این روزها که دامنه بحران اقتصادی به ایران نیز کشیده شده، آشکارتر خواهد شد.

تجربه مواجهه کشورهای بحران دیده و چگونگی رویارویی آنها با بحران شدید اقتصادی نشان می دهد که نمی توان خوش خیال بود و به امید حل خود به خود مشکلات باقی ماند.

انتظار می رود مدیران تصمیم گیر نیز این واقعیت را درک نموده و ساده انگارانه با مسایل برخورد ننمایند. رکود اقتصادی و بیکاری، تهدید بالقوه ای است که زنگ خطر آن از مدتها پیش نواخته شده و نگرانی از دامنه دار شدن آن از ابتدای سال جاری به شدت در کشور احساس می شود.

ایجاد انگیزه و اشتیاق در سرمایه های انسانی و بهره گیری از ایده ها و تفکرات آنان برای برون رفت از این موقعیت دشوار، می تواند یک راه حل باشد که نیازمند عبور از فرد گرایی،استفاده از راه حل های کارشناسانه،سعه صدر و اجتناب از رویکردهای سیاسی- جناحی می باشد.

البته این راه حل ها زمانی مفید و کارساز خواهد بود که تصمیم گیرندگان به جای ترویج ساده انگاری و رویکرد تقلیل گرایانه، هوشیار و بیدار باشند و جامعه را از غفلت و ناآگاهی در برابر واقعیت ها دور نگه دارند. خوش بین بودن با خوش خیال بودن تفاوت دارد و این دو را نباید یکسان پنداشت و ترویج کرد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 16:49  توسط سعید هداوند  | 

پایان تمام محدودیت ها،با سرعت برانید!

1. شاید برایتان پیش آمده باشد که در حال راندن اتوموبیل تان در خیابان یا بزرگراه هستید که ناگهان صدای آژیر بلند آمبولانسی را می شنوید که راننده آن از شما می خواهد که مسیر را برای حرکت او باز نمایید.

2.«سرعت» شاخصی است که در برخی مشاغل نقشی بسیار پر اهمیت دارد. یعنی اساساً اگر مورد توجه قرار نگیرد وجود آن شغل و خدمت را نمی توان متصور بود. مثلاً مگر می توان پزشکی را تصور کرد که در مواجهه با مصدومی رو به مرگ از خود واکنش نشان ندهد یا خانه ای را در حال سوختن دید و انتظار نداشت که خودروهای آتش نشانی با حداکثر سرعت در حرکت باشند؟

3. حتی اگر تجربه یک روز حضور در سازمان ها و مراکز دولتی را هم داشته باشید حتماً تأیید می کنید که ازدحام و شلوغی جمعیت مراجعه کننده پیش چشم ترین مشکل جاری می باشد. این روزها اغلب سازمان ها به واسطه رشد جمعیت از یکسو و توسعه نیافتن دولت الکترونیک از سوی دیگر، با ترافیک کلافه کننده ارباب رجوع روبرو می باشند و در این  بین هستند کارمندانی که به جای سرعت بخشیدن به کارها، در ازدحام و  شلوغی مراجعه کنندگان گم شده و  اثری از خود بر جای نمی گذارند!، با این وصف اگر برای خودمان بابت هدر رفتن عمرمان در ترافیک نگران باشیم، حتماً باید برای آنها که از این نقیصه به نفع خود بهره برداری نموده و آن را توجیهی مناسب برای کم کاری اشان می دانند صد چندان متأسف باشیم و ...

4. راستی شما جزو کدام دسته از شهروندان هستید. آنهایی که با شنیدن صدای آژیر آمبولانس کنار کشیده و راه را باز می کنند یا آنهایی که عصبی می شوند و به سختی راه را باز می کنند و یا دسته سوم که اول راه را باز می کنند و بعد به صف اتوموبیل های پشت سر آمبولانس می پیوندند تا از این تراژدی استفاده ای هم برده باشند؟!

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:58  توسط سعید هداوند  | 

یک سوزن به خود!

اولین کنفرانس تخصصی «آموزش مهندسی ایران در 1404» در 22 و 23/2/88 در دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار گردید. اینجانب نیز در این کنفرانس در خصوص موضوع «لزوم نوآوری در آموزش های مهندسی» به ایراد سخنرانی پرداختم.

اگرچه اینجانب و سایر سخنرانان محترم از ضرورت تحول در آموزش های مهندسی سخن گفتیم، اما واقعیت این است که کمتر امید دارم که تأثیرات و نتایج این سخن ها در عرصه عمل مشاهده شود. برای وقوع این امر دلایل متفاوتی می توان برشمرد. اما آنچه که می خواهم به آن بپردازم موضوع خنثی و بی عمل بودن برخی از مسئولین آموزش و واحدهای تحت امر آنها در تداوم و تشدید چالش های آموزشی سازمان می باشد.

سابق بر این مدیران سنتی را به محافظه کاری در گفتار و رفتار متهم می کردیم. اما امروزه بخش وسیعی از مدیران و کارشناسان آموزش که اکثریت شان را تحصیل کردگان رشته های مدیریت تشکیل می دهند و به لحاظ حرفه ای بسیار مجرب می باشند، از شدت محافظه کاری در رساندن نظرات کارشناسی اشان به گوش رؤسا، دست سنتی ها را از پشت بسته اند!

در اغلب موارد شاهد بوده ام که مسئولین آموزش به دلیل حاکم بودن روحیه محافظه کاری بر آنها حتی از در میان گذاشتن صریح، شفاف و رو در روی مشکلات و کمبودهای واحدهای خویش به بهانه تکراری« فعلاً وضعیت حساس است» خودداری ورزیده و از ساده ترین و بی تأثیرترین روش یعنی مکاتبه با مراجع ذی ربط که معمولاً هیچگاه وقت و حوصله ای برای خواندن این گونه عریضه ها را ندارند و اکثراً با یک هامش نویسی کوتاه و کلیشه ای آن را به بایگانی سازمان می سپارند متوسل می شوند.

با این وضعیت، به هر اندازه خوش بین باشیم باید بپذیریم که چشم انداز امیدوار کننده ای در برابرمان نیست و دقیقاً به همین دلیل است که می بایست دست از محافظه کاری افراطی کشیده و ضمن مواجهه شجاعانه درباره مشکلات و خطرهایی که موجودیت آموزش را تهدید می نماید، با رویکردی دیگر به آن نگریسته که این خود مهمترین عامل در نوآوری و اثر بخشی آموزش های سازمانی خواهد بود.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:40  توسط سعید هداوند  | 

به بهانه برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب

 1. مهمترین مناسبتی که تا چند روز آینده بخش وسیعی از مردم کشور را به خود مشغول خواهد نمود، برگزاری بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران می باشد. خوبی این گونه مناسبت ها این است که یادت می اندازد که کشورت از چه پیشینه و غنای علمی و فرهنگی برخوردار بوده و چه مفاخری را در خود پرورش داده است. از عطار و مولانا و خوارزمی گرفته تا سپهری و پروفسور حسابی و دکتر قریب تنها نمونه کوچکی از هزاران ستاره بی بدیل علمی و فرهنگی این آب و خاک هستند که ایران و جهانیان را از خدمات خود بهره مند ساخته اند.

 2. آنچه که از مطالعه تاریخ و سیر تکامل کشورها درک می شود آن است که «کتاب»، «مطالعه» و «پژوهش» نقش غیر قابل انکاری در شکل گیری پیشرفت های علمی و فرهنگی دنیا داشته است. با توجه به این مهم اما به نظر می رسد فقط اختصاص یک یا دو هفته در سال به مقوله کتاب و کتابخوانی برای ایرانی که در حال گذار به توسعه علمی می باشد کافی نبوده و به هیچ وجه زیبنده نیست. توجه به این گونه مناسبت ها وقتی می تواند تأثیری به مراتب بیشتر در جغرافیای فرهنگی ایران داشته باشد که با برنامه ریزی های دقیق و اجرای هدفمند پیوند خورده باشد.

3. روزها از پی هم می آیند و می روند، مثل همه روزهایی که گذشتند. اما خوب که در روزهای سپری شده دقیق شوی در می یابی که هنوز نه تنها برای ترویج فرهنگ کتابخوانی برنامه ریزی خاصی از سوی نهادهای متولی صورت نگرفته، بلکه تدوین استراتژی مشخص برای افزایش سرانه مطالعه در کشور نیز آن گونه که باید و شاید مورد توجه مسئولان ذی ربط نمی باشد.

برای شاهد مثال آوردن نیاز به طی کردن راهی دور و دراز نیست تا نشان دهیم که مثلاً آلمانی ها چگونه رتبه نخست کتابخوانی را در دنیا در اختیار دارند و یا اینکه چگونه کتاب جزو هدایای اصلی مردم به یکدیگر درآمده است. حالا بگذریم از اینکه شهر فرانکفورت به واسطه نمایشگاه بین المللی کتابش به یکی از مقاصد گردشگری علمی دنیا تبدیل شده است.

4. به نظر می رسد اکنون زمان آن فرا رسیده تا به مقوله نمایشگاه بین المللی کتاب فراتر از برپایی چند غرفه و عرضه چند جلد کتاب نگریسته شود. توجه به تجربیات سایر کشورها و استفاده ابزاری از نمایشگاه برای فراهم آوردن مقدمات لازم جهت بهره برداری از همه امکانات در توسعه علمی و فرهنگی کشور می تواند به هدفمند شدن و برنامه داشتن برای برپایی و استفاده از این گونه نمایشگاه ها کمک نماید.

 چند روز دیگر بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران برگزار خواهد شد. تنها کاری که از دست من نویسنده بر می آید یادآوری اهمیت این موضوع و تأکید بر فرانگری آن است. مابقی کارها انگار باید در جای دیگری سامان یابد.

2 نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:36  توسط سعید هداوند  | 

کاش می شد کسی ساز نزند!

  1. نقل است که « تلاش شبانه دزدی برای باز کردن درب خانه ای، همسایه را بیدار کرد. دزد در پاسخ به سؤال همسایه که از او پرسید چه می کند، گفت در حال ساز زدنم! و وقتی مورد مؤاخذه قرار گرفت که این چه سازی است که صدا ندارد، گفت که صدای آن فردا بلند خواهد شد!

 2.  حالا این حکایت شده مصداق کم کاری برخی کارکنان و مدیرانی که این روزها مصادیق اش بسیارند و صدای ناخوش سازشان را حتماً خیلی ها شنیده و از آن رویگردان شده اند. به قول یکی از دوستان« تلخ تر از آنچه کم کاری ها پیش چشم می آورند، بی مسئولیتی مدیران در مواجهه با چنین رویدادی است و در نتیجه پدید آمدن این احساس که اگر کار نکردی و بر سنوات شغلی ات افزودی، پس تو باهوشی و زرنگ!»

 و چنین است که به گمان من، امروز دردناک تر از بی حرمتی به قوانین، ارزش شدن دور زدن قانون است و مفتخر شدن به اینکه « زدیم و رفتیم و دُم به تله ندادیم»

 3. معتقدم که ضعیف تر بودن مدیر از کارمند [به جهات مختلف علمی، اجرایی، اخلاقی و ...] هزار و یک زیان پیدا و نهان دارد. در این میان شاید مهمترین پیامدش این باشد که باب اصلاح و تغییر بسته می شود و بر این اساس است که مدیر ضعیف نمی پذیرد که در نتیجه این سرپوش نهادن هاست که هر روز در گوشه و کنار سازمانش چه استعدادها و پتانسیل هایی که قربانی همین ندانم کاری ها شده و حیف می شوند.

و بسیار باعث تأسف است برای کشوری که به استناد برنامه های توسعه اش، داعیه طلایه داری در سطح منطقه را دارا می باشد، در هزارتوی سازمان هایش، روزانه صدها نه بلکه هزارها صدای قانون شکنی که معلوم نیست چگونه اینقدر برای گوش هایمان عادی شده است به گوش می رسد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 17:12  توسط سعید هداوند  | 

نقدی بر نقشه جامع علمی کشور

 حتماً جملاتی نظیر:«جمهوری اسلامی ایران مقام اول تولید علم پزشکی در خاورمیانه را کسب نمود یا در فلان یا بهمان رشته علمی در سطح کشورهای اسلامی مقام نخست را به دست آوردیم» یا عباراتی شبیه به این را بارها از زبان مسئولان علم و فناوری کشور شنیدید و البته بعداً در جواب این پرسش که چگونه، چطور و با کدام شاخص این موفقیت ها اندازه گیری شده اند؟ مشخص می شود که تنها معیار، تعداد مقالات ارایه شده به ISI است!

تأکید و مانور بیش از اندازه بر این شاخص [تعداد مقالات ISI]، کار را به جایی رسانده که برخی از افراد مؤثر در سیاستگذاری های علمی کشور در مصاحبه های مختلف، مدعی شدند که با هدف قراردادن تعداد مقالات ISI در پیش نویس نقشه جامع علمی کشور، می توان اهداف سند چشم انداز 20 ساله را در عرض 5 سال تأمین نمود!!

اکنون که این ادعا با انتشار پیش نویس نقشه جامع علمی کشور، رسمیت به خود گرفته است، با قوت می توان گفت «هدف علم را گم کرده ایم.» هدف علم، همان طور که در تمام ادوار تاریخ آمده است، آسان تر کردن زندگی بشر می باشد و  بدیهی است که این هدف وقتی به دست می آید که علم طوری در همه شئون زندگی [دست کم در شئون مادی] رسوخ کند که اثر آن را در زندگی مردم مشاهده کنیم.

مثلاً وقتی می گوییم ایران 1404 « کشوری است توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه» در پزشکی معنی اش این می شود که در خدمات بهداشتی و درمانی، وضعیت بیمارستان ها، استفاده از تکنیک های نوین در پزشکی، شناخت دقیق و تلاش برای درمان بیماری ها، ایران در منطقه بی نظیر خواهد بود. و این اصلاً به این معنی نیست که تعداد مقالات ما در این یا آن ژورنال علمی چقدر باشد.

البته بدیهی است که افزایش مقالات، یکی از شروط مهم برای توسعه علمی است اما نه تا بدانجا که همه عوامل توسعه یافتگی را در آن خلاصه کنیم. نگاهی به وضعیت بیمارستان های کشور و نحوه سرویس دهی آنها و مسیر اقدامات درمانی صورت گرفته در آن به خوبی نشان می دهد که آیا ما در پزشکی در سطح اول منطقه قرار داریم یا نه؟ [ و در سایر حوزه ها نیز قس علیهذا...]

علم برای علم و پژوهش برای پژوهش به تنهایی دردی را دوا نخواهد کرد. هر دو باید در متن زندگی مردم جاری شوند. دلخوش کردن به رتبه های خیالی ما را از واقعیت ها دور خواهد کرد. شاید بهتر باشد در کنار معرفی کردن پیشرفت های علمی به مردم، وضعیت سایر کشورهای دنیا را هم به آنها بگوییم و صراحتاً اعلام کنیم که بین شاخص رفاه اجتماعی با حجم تولید علم تفاوت زیادی وجود دارد.

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 0:15  توسط سعید هداوند  | 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

 چند روز دیگر عید است و عید ما را یاد لبخندهای شیرینی که تا بهشت امتداد دارند، دستهای بهار آوری که از آسمان بازگشته و بوی باران می دهند، نگاه هایی که دریا را به موج کشانده و شادی هایی که انسان را دو رکعت فراتر از خاک به تماشای خود و جهان پیرامونش می کشاند می اندازد.

 عید،عید است. چه فرقی می کند در کجای جهان و به تماشای روئیدن کدام گیاه ایستاده باشی. چه فرقی می کند با کدام دست، آسمان را تا چار کنج نگاهت پایین آورده باشی و برای کدام دسته از کبوتران نذر کرده باشی! مهم این است که عید در راه است و ما باید به انتشار مهربانی، تکثر لبخند و انبساط عشق، کمر همت ببندیم و دلمان را نذر نگاه اولین پرندگانی کنیم که بالهایشان بوی خیس باران می دهد.

 چند روز دیگر عید است. تا چند روز دیگر درختان تا خورشید قد می کشند و سرشاخه های نیایش آنها آسمان را تصرف خواهد نمود. خورشید اندک اندک آسمان را زیر بال می گیرد. شاید تا چند روز دیگر که خورشید عید سایه گسترانید، باران های زهد از پنجه های فروتن بید مجنون تا سیاهی دل آسفالت زمین نازل شوند و زمین را بارور گردانند.

 و امروز در استقبال از عید، پرنده تر از همیشه و رها تر از پرواز، در سایه سار خورشید به تسخیر آسمان می رویم و زلال می شویم، آنقدر که پرندگان از هر کجا که آسمان را شروع کنند بر شانه های ما نازل شوند.

 عیدتان سبز و سبزی تان مستدام باد.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 9:25  توسط سعید هداوند  | 

سیاست های کلی برنامه پنجم توسعه و چند نکته

 1. ابلاغ سیاست های کلی برنامه پنجم توسعه از سوی رهبر معظم انقلاب، زمینه را برای برداشتن یکی از گام های بنیادین جهت تحقق سند چشم انداز بیست ساله کشور را فراهم آورد. یکی از مهمترین محورهایی که در سیاست های اعلام شده توسط معظم له مورد توجه قرار گرفته است «محور علمی و فناوری» است. در این محور بر مواردی نظیر: افزایش 3 درصدی بودجه پژوهش از تولید ناخالص ملی، افزایش 20 درصدی ورود به دوره های تحصیلات تکمیلی، دستیابی به جایگاه دوم علمی و فناوری در منطقه، گسترش حمایت هدفمند مادی و معنوی از نخبگان و تکمیل و اجرای نقشه علمی کشور تأکید گردیده است. 

 2. ناگفته پیداست که امور مذکور همگی در حیطه سیاستگذاری علم و فناوری قرار می گیرند. انتشار پیش نویس نقشه جامع علمی کشور در ماه های اخیر و تدوین سایر اسناد مرتبط با حوزه علم و دانش حکایت از آن دارد که در زمینه سیاستگذاری موفق عمل نموده ایم.اما نکته اینجاست که سیاست های یاد شده  که در قالب مواد مختلف برنامه های پنج ساله تدوین و تصویب شده است با کدام سازوکار و اصول می خواهند اجرا شوند؟ مهمترین چالش در اجرایی نمودن سیاست های برشمرده، موازی کاری، پراکنده کاری، تکراری کاری و فقدان نظام مستند سازی فعالیت های دانشی در شبکه اطلاعات علمی کشور است. همچنین وجود مراجع مختلف اجرایی در بخش علم و فناوری باعث خواهد گردید تا از پتانسیل های موجود استفاده بهینه بعمل نیامده و حتی یکدیگر را خنثی نمایند.

 3. تحقق سهم 3 درصدی بودجه تحقیقاتی، که جامعه پژوهشی کشور همواره در آرزوی آن بوده است، بدون خواست واقعی و قوانین اجرایی مناسب شکل نخواهد گرفت. ارتباط مؤثر صنعت و دانشگاه نیز مستلزم رنسانس فکری در نگرش به وضعیت موجود در این دو حوزه است.

کسب جایگاه دوم علمی و فناوری در منطقه که حدوداً 25 کشور هدف را در بر می گیرد نیز مستلزم رصد دقیق وضعیت توسعه دانش در سایر کشورها است.چرا که کسب رتبه در یک سال یا یک دوره خاص نمی تواند تا مدت مدید ادامه داشته باشد.

 توسعه دوره های تحصیلات تکمیلی نیز قطعاً با محدودیت اعضای هیأت علمی مواجه خواهد شد. تجربه کشورهای توسعه یافته نشان می دهد که برای نیل به این مقصود، ایجاد و گسترش پژوهشگاه ها و مراکز تحقیقاتی برای تولید دانش و محوری کردن نقش دانشگاه ها بسیار ضروری است.

 حمایت از نخبگان نیز اگرچه تا کنون با تأسیس «بنیاد نخبگان» جنبه عملی پیدا نموده، اما باید توجه داشت که حمایت از «نخبه» به معنای دادن وام یا سایر تسهیلات مادی به آنها نیست. بلکه این مهم از طریق اعطای شأن و منزلت اجتماعی به نخبگان و به کار گماردن آنها در جایگاه واقعی اشان جامه عمل خواهد پوشانید.

 و آخرین زنجیره از این سیاست ها، نظارت مستمر بر حسن اجرای آنها است. بهترین برنامه ها اگر ضمانت اجرا نداشته باشند تنها بر روی کاغذ بهترین خواهند بود. ورود نهادهای قانونی و مؤثر در پایش مستمر برنامه ها، به اثر بخشی آنها خواهد افزود. در غیر این صورت کسانی هستند که با آمار سازی، اقدامات خود را حتی جلوتر از برنامه ها نیز نشان داده و  حتی در جایگاه مدعی نیز قرار گیرند.

2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 18:40  توسط سعید هداوند  | 

گر طالب علمی ...

جوانی کم شور و شوق نزد سقراط رفت و گفت: ای سقراط بزرگ آمده ام که از خرمن دانش تو خوشه ای برگیرم.فیلسوف یونانی، جوان را به دریا برد. او را به درون آب کشانید و سرش را 15 ثانیه زیر آب کرد. وقتی که دست خود را بر داشت تا جوان سر از آب برآورد و نفس بکشد، به او گفت که آنچه را خواسته بود تکرار کند.

جوان نفس زنان گفت:” دانش، دانش می خواهم ای مرد بزرگ”. سقراط دوباره سرش را زیر آب کرد و این بار چند ثانیه بیشتـر. بعد از چند بار تکرار این عمل، سقراط پرسید: ” گفتی چه می خواهی؟” جوان که از نفس افتـاده بود به زحمت گفت: “هـوا، هـوا مـی خواهم“ سقراط گفت:  بسیار خوب، هر وقت که نیاز به دانش را به قدر نیاز به هوا احساس کردی، آن را به دست خواهی آورد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 11:0  توسط سعید هداوند  | 

برگی از تاریخ

۱.در کتاب خاطرات شعبان جعفری، ملقب به شعبان بی مخ،حکایت های عجیبی از این شخصیت خشن تاریخ معاصر ایران نقل شده است. مثلاً اینکه روزی شعبان پس از بازی پینگ پنگ و باخت پی در پی به رقیب، علت شکستش را کوچکی میز اعلام کرد و دستور داد در مرتبه بعد میز پینگ پنگ را از هر طرف چند سانت بلندتر بگیرند تا انقدر توپ روی زمین نیفتد! و وقتی اطرافیان به او گفتند که این کار مخالف با «استاندارد» بازی است، فریاد زد که کدام «استاندار؟» اصلاً «استاندار» غلط می کنه که در تصمیم من دخالت کند!! و عجبا که چنین شخصیتی که از حداقل منطق و شعور بی بهره بوده، بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران را رقم زده است.

۲.موضوع اختلاف نظر های کارشناسی از جمله مسایلی است که از دیر باز در سازمان های ایرانی همواره موجب درگیری میان مدیران و کارشناسان گردیده است. و در این میان است که برای اهل منطق،یکی چون شعبان می شود که وقتی با ادله می گویند انتخاب فلان کار یا مسیر اشتباه است، می گوید همینه که هست، و چون جایگاه من از تو بالاتر است پس بیشتر می فهمم و تو موظف به سکوت، اطاعت و انجام کاری هستی که من می گویم!

۳.شعبان جعفری برای آنان که اهل اندیشه اند تمام شده است ولی اندیشه های او همچنان باقی است و چه دشوار است مواجهه منطق با زورگویی در عین نافهمی!

2 نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 9:38  توسط سعید هداوند  |